تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


آن شلی با موهای قرمز  

یادش بخیر آن قسمت کودکیم که با اشتیاق منتظر شروع آن شلی با موهاي قرمز را بودم و برادرم از برنامه کودک های عاشقانه خوشش نمیامد و میخواست فوتبال ببیند.کلی غر میزدم دعوای مان میشد میگفتم مامان داداشیو!!مامانم می گفت زمان خوشیاتان که من را صدا نمیکنید موقع دعوا مامان .مامان می کنید.خلاصه مامانم میامد چون خودش هم از برنامه کودک آن شلی با موهاي قرمز خوشش میامد می گفت پسر عزیزم بگذار خواهرت برنامه کودکش را ببیند خلاصه برادرم را راضی میکرد بعد کلی د

ادامه مطلب  

آن شلی با موهای قرمز  

یادش بخیر آن قسمت کودکیم که با اشتیاق منتظر شروع آن شلی با موهاي قرمز را بودم و برادرم از برنامه کودک های عاشقانه خوشش نمیامد و میخواست فوتبال ببیند.کلی غر میزدم دعوای مان میشد میگفتم مامان داداشیو!!مامانم می گفت زمان خوشیاتان که من را صدا نمیکنید موقع دعوا مامان .مامان می کنید.خلاصه مامانم میامد چون خودش هم از برنامه کودک آن شلی با موهاي قرمز خوشش میامد می گفت پسر عزیزم بگذار خواهرت برنامه کودکش را ببیند خلاصه برادرم را راضی میکرد بعد کلی د

ادامه مطلب  

119  

مهم اینه شب كه میخوای بخوابی ؛
خودت نسبت به خودت چه حسی داشته باشی ،
وگرنه با یكم آرایش یا ته ریش خیلیا می تونن توی طول روز تو رو دوست داشته باشن!
واای چه موهاي صاف قشنگی داری ؛
واای چقد عطرت خوبه و .. مهم نیست ..
بیا توی تاریكی، بیا توی شب، حالا چشماتو ببند نگاه كن ؛
نظر خودت راجب خودت چیه؟ چشماتو ببند و خودتو ببین :)

ادامه مطلب  

 

واکنش مردها در مقابل دیدن رنگ جدید موهاي همسرشان:
 
 
مردآمریکایی:فرشتم چقد بهت میاد

ادامه مطلب  

درمان های گیاهی برای از بین بردن موهای زائد  

درمان های گیاهی برای از بین بردن موهاي زائد
اگرچه داشتن موهاي ریز صورت و دیگر اعضای بدن طبیعی است، ولی وجود موهاي ضخیم برای بسیاری از خانم ها، می تواند واقعا آزاردهنده باشد. برای همین همه خانم ها به دنبال روش هایی برای از بین بردن موهاي زائد بدن خود هستند و برای این کار، راه های مختلفی مانند ایپلاسیون، لیزر و… را امتحان می کنند که معمولا این روش ها مضراتی برای پوست دارد و راه حال هایی موقتی به شمار می روند. با استفاده از روش های طب سنتی می تو

ادامه مطلب  

درمان های گیاهی برای از بین بردن موهای زائد  

درمان های گیاهی برای از بین بردن موهاي زائد
اگرچه داشتن موهاي ریز صورت و دیگر اعضای بدن طبیعی است، ولی وجود موهاي ضخیم برای بسیاری از خانم ها، می تواند واقعا آزاردهنده باشد. برای همین همه خانم ها به دنبال روش هایی برای از بین بردن موهاي زائد بدن خود هستند و برای این کار، راه های مختلفی مانند ایپلاسیون، لیزر و… را امتحان می کنند که معمولا این روش ها مضراتی برای پوست دارد و راه حال هایی موقتی به شمار می روند. با استفاده از روش های طب سنتی می تو

ادامه مطلب  

3 دقیقه از عمر  

از بله ها میام بالا...میرسم به اتاق.تو اینه به موهاي کوتاه شده ام نگاه میکنم...هر روز تقریبا همینکارو میکنم.
به عکسی که زدم بالای آینه ام نگاه میکنم.
نه...نگاه نمیکنم...توجه میکنم...دقت میکنم...
هر صبح...هر ظهر...هرشب...
اصلا برای همین زدمش بالای آینه که بهش توجه کنم...هر صبح...هر ظهر...هر شب... .
میشینم روی تخت و به قفسه کتاب ها نگاه میکنم.به قسه ی نامرتب و به هم ریخته ام...
به نوت های قدیمی روی دیوار نگاه میکنم...به بزرگ شدنم فکر میکنم...
دوباره به بزرگ شدنم فکر

ادامه مطلب  

3 دقیقه از عمر  

از بله ها میام بالا...میرسم به اتاق.تو اینه به موهاي کوتاه شده ام نگاه میکنم...هر روز تقریبا همینکارو میکنم.
به عکسی که زدم بالای آینه ام نگاه میکنم.
نه...نگاه نمیکنم...توجه میکنم...دقت میکنم...
هر صبح...هر ظهر...هرشب...
اصلا برای همین زدمش بالای آینه که بهش توجه کنم...هر صبح...هر ظهر...هر شب... .
میشینم روی تخت و به قفسه کتاب ها نگاه میکنم.به قسه ی نامرتب و به هم ریخته ام...
به نوت های قدیمی روی دیوار نگاه میکنم...به بزرگ شدنم فکر میکنم...
دوباره به بزرگ شدنم فکر

ادامه مطلب  

 

دامن ِ گل گلی شو پوشیده بود ُ پیرهن ِ زرشکی ِ آستین دار ... یکم ریمل زده بود و خط لب ِ صورتی . روسری شو طوری بسته بود ک ِ موهاي ِ سیاهش ، فرق ِ کج بیرون باشه و موهاي ِ سفیدش زیر ِ روسری . از حموم اومده بود و گونه هاش صورتی شده بود و همخونی ِ خیلی قشنگی با پوست ِ سفید و چشمای ِ سبزش _ کِ البته دنیای ِ من اَن _ داشت :) داشتم نیگاش میکردم . تو " ماه ِ جهان تاب " ِ منی آخه مامان :) 3> وَلی بر عکس ِ صورتش ، حال ِ دلش خوب نبود .معلوم بود . چشاش غمگین بود .
بابا اومد . زود

ادامه مطلب  

جیم  

از بچگی بعد از سريال "تولدی دیگر" شیفته ی اسم جعفر شدم...این شیفتگی تا الان هم ادامه داره و اسم جعفربه نظرم فوق العاده خاصه....جدیدا شیفتگی جدیدی درمن ایجاد شده...خیلی هم جدید نیست.حاصل چهارسال ترمینال رفتن واتوبوس سوار شدنه...از روز اولی که دیدمش اول عاشق اون موهاي فرش شدم بعدم اون مرام ومعرفت مردونش...اصلا اخر رفیق لوتیه...ازروی اتیکت روی لباسش اسمش رو رصد کردم.بااینکه اسم جعفر خیلی بهش میومد.چشمم به اسم جمال خورد...وای که این حرف جیم چه میکنه...یه

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار  

حالا مثلا زمانش گذشته و رفته است یک‌جایی توی سر آدم، خیلی قشنگ و شسته‌رُفته ایستاده یک‌گوشه و تکیه داده به شانه‌ی باقی خاطرات، خاطرات این‌سال‌ها، که یادآوری‌شان بعضاً عطر و طعم آه و ناله و ماتم دارد با خودش. اما این یکی فرق دارد. مثل این کتاب‌های قطع رُقعی که وقتی می‌گذارندشان توی کتاب‌خانه، لابه‌لای کتاب‌ها، از هر جا که چشم بگردانی و نظر کنی به قفسه‌ی کتاب‌ها، انگار تو را بخواند و صدایت بزند، انگار بگوید بیا مرا بردار، بیا یک نگاه

ادامه مطلب  

اسارت  

در واقع، دنیای محسوس و جسم ما درون روح ماست
اما روح ما چنان به جسم خود توجه دارد که انگار خودش درون آن هست.
انسان تنها موجودی است که خودش، خودش را اسیر کرده
و از این اسارت هم ناخرسند است!
 
پ.ن:
تشکر فهیمه خانوم، لطف شما مستدام! 
 

ادامه مطلب  

(55)  

سلامخوبم اوضاع اوکیه خداروشکر .. امروز تکرار استیجو دیدم .. موهاي رعنا منصور .. عالی بود .. هوایی شدم بزنم موهامو .. ولی از یه طرفم دوست ندارم .. خیلی طول میکشه تا این اندازه بشه .. دوست دارم فر کنم موهامو .. میخوام بلند تر بشه برم .. فر خیلی بهم میاد .. ولی موی کوتا هم بهم میاد اخه .. اه لعنتی .. خیلی خوب بود موهاش .. میخوام

ادامه مطلب  

(55)  

سلامخوبم اوضاع اوکیه خداروشکر .. امروز تکرار استیجو دیدم .. موهاي رعنا منصور .. عالی بود .. هوایی شدم بزنم موهامو .. ولی از یه طرفم دوست ندارم .. خیلی طول میکشه تا این اندازه بشه .. دوست دارم فر کنم موهامو .. میخوام بلند تر بشه برم .. فر خیلی بهم میاد .. ولی موی کوتا هم بهم میاد اخه .. اه لعنتی .. خیلی خوب بود موهاش .. میخوام

ادامه مطلب  

لبخند  

لبخند تو در سینه من مثل نبات است
لب های غزل ناب ترین آب حیات است
ببچاره دل من هوس قند تو دارد
قند تو مگر صادر ه از ملک هرات است؟
بیمار توام باز  باز پرستار دلم باش!
لب های تو انگار مسیحا ی بنات است
افشاندن موهاي تو در آینه  خوب است
ایراد دل ماست که نادیده و مات است
ای قند تر از قند ،سوی قند لبانت
تجار روانه ز همه سوی کرات است
من آمده بودم که ببینم رخ تان را
گفتند که دیدار شما از  شبهات است
ای تنگ دلان بر من بیچاره نتازید
 آن ماه نشان دلبر و شیرین ح

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

همزاد  

  از کنار ادمهای متفاوت فروشگاه رد شدم و خودم را از بین جمعیت در سالن پرو انداختم لااقل اینجا جز دو نفر هیچ کس نبود ، در را بستم و نگاهم را به آینه انداختم تا دو نفر دیگر را ببینم اما نگاهم بر روی تصویر آینه ماند و سریع برگشتم سمت کسی که کنارم ایستاده بود ،انگار آینه جان گرفته باشد ،خود دوباره ام بود ،بی هیچ حرفی فقط نگاهم به زنی بود که با موهاي بلند و طلایی درست مثل خودم خیره مانده بود به صورتی که تنها فرقش همین موهاي کوتاه و تیره رنگش بود ،گره

ادامه مطلب  

همزاد  

  از کنار ادمهای متفاوت فروشگاه رد شدم و خودم را از بین جمعیت در سالن پرو انداختم لااقل اینجا جز دو نفر هیچ کس نبود ، در را بستم و نگاهم را به آینه انداختم تا دو نفر دیگر را ببینم اما نگاهم بر روی تصویر آینه ماند و سریع برگشتم سمت کسی که کنارم ایستاده بود ،انگار آینه جان گرفته باشد ،خود دوباره ام بود ،بی هیچ حرفی فقط نگاهم به زنی بود که با موهاي بلند و طلایی درست مثل خودم خیره مانده بود به صورتی که تنها فرقش همین موهاي کوتاه و تیره رنگش بود ،گره

ادامه مطلب  

گشنمه  

نمیدونم جرا گشنمه یعنی غذام خوردم ولی افتادم روی دور یه چیز بامزه میخوام فکر کنم نیمفت درونم بهانه گیر شده
#########
وقتی یه نفر ناراحته کاری باهاش نداشته باشید بزارید تو حال خودش باشه بعدا اگه از کسی کمک خواست خودش اعلام میکنه
#########
تورابیکا باز خریدم تنها چیزی که میتونه اندکی خوش حالم کنه البته چایی زعفرونی شاهسوند هم میتونه منتها پیدا نکردم 
#####
گاهی وقتا حس الیس تو سرزمین عجایب رو دارم گاهی وقتام چارلی تو کارخونه شکلات سازی و بقیه مواقع یه

ادامه مطلب  

گشنمه  

نمیدونم جرا گشنمه یعنی غذام خوردم ولی افتادم روی دور یه چیز بامزه میخوام فکر کنم نیمفت درونم بهانه گیر شده
#########
وقتی یه نفر ناراحته کاری باهاش نداشته باشید بزارید تو حال خودش باشه بعدا اگه از کسی کمک خواست خودش اعلام میکنه
#########
تورابیکا باز خریدم تنها چیزی که میتونه اندکی خوش حالم کنه البته چایی زعفرونی شاهسوند هم میتونه منتها پیدا نکردم 
#####
گاهی وقتا حس الیس تو سرزمین عجایب رو دارم گاهی وقتام چارلی تو کارخونه شکلات سازی و بقیه مواقع یه

ادامه مطلب  

حالت چطوره؟  

چطوری بانوی هرزه ی پیر،مادر گرگ بچه ی شیر چطوری اولین هفته دی،چطوری آخرین هفته ی تیر تنه پر از جای دستت چطوره؟ اون خنده ی دلچسبت چطوره؟ اون سر مستت چطوره؟ بت بگم ناز شصتت ،چطوره؟ هرشبو میگیری ازم ،میبینی عصن؟ میبینی تنمو بعد قدمت روش میبینی عصن؟ نمیبینی فقط میگی نفست سوخت شرمت کجاست ادبش کوش بانوی هرزه خبرت اومد بغل گوشم قدر یه نفست بودم، سوختم میگن نمیفهمی از عاشقی! درست میگن ؟ میگن تو کلن افسانه ای درست میگن ؟ میگن عارایشی ولی واسه من دنیا

ادامه مطلب  

سرپرستار  

چشمهای مهربانی داشت
خنده از لبهایش دور نمیشد
گفت به این میگویند عجین باللحم
با لهجه میگفت
خودش پخته بود ..
دکتر گفت اگر سرپرستار نبود اینجا جهنمی بود برای خودش
گفت لباس پرسنل را هم میبرد و تمیز و اتو کرده میآورد 
هنوز بنده های خوب خدا همه جا هستند

ادامه مطلب  

داستانک های من 2  

 
صبح مهی زمستان،
چشم باز کرد!
دلش می خواست بخوابد !
اما به ننه قول داده شاداب باشد!
خمیازه ای کشید و چشم هایش را با پشت دست سپیدش مالید!
باورش نمی شد! دوباره دست بر چشم ها کشید و نگاه کرد!
لابه لای موهاي بافته شده ابر،نوزادی طلایی رنگ خوابیده بود!
خواست ابر را صدا کند، که ابر انگشت سوابه اش را روی لب هایش گذاشت!
متوجه شد باید سکوت کند اما ذهنش درگیر شد!
این نوزاد، بچه ابره؟
پس چرا طلاییه؟
آن قدر در فکر فرو رفته بود که صدای آفتاب خانم را نشنید!
آفتا

ادامه مطلب  

داستانک های من 2  

 
صبح مهی زمستان،
چشم باز کرد!
دلش می خواست بخوابد !
اما به ننه قول داده شاداب باشد!
خمیازه ای کشید و چشم هایش را با پشت دست سپیدش مالید!
باورش نمی شد! دوباره دست بر چشم ها کشید و نگاه کرد!
لابه لای موهاي بافته شده ابر،نوزادی طلایی رنگ خوابیده بود!
خواست ابر را صدا کند، که ابر انگشت سوابه اش را روی لب هایش گذاشت!
متوجه شد باید سکوت کند اما ذهنش درگیر شد!
این نوزاد، بچه ابره؟
پس چرا طلاییه؟
آن قدر در فکر فرو رفته بود که صدای آفتاب خانم را نشنید!
آفتا

ادامه مطلب  

 

 صدای پاشو از دور میشنیدم ... نزدیک و نزدیک تر میشد ..کمی قدم هامو تند تر کردم ،از دیدنش واهمه داشتم . جلوتر رفتم ...دیگه صدایی نمیومد ، انگار ایستاده بود ...پیش روم انتهای پل بود دیگه راه گریزی نبود ،باید برمیگشتم
اون روز تمام دنیام بهم ریخت ...چشمای مشکی که از پشت چترش نمايان بود قلبمو وادار به تپش کردن ... چند قدم به طرفم اومد و من مات ایستاده بودم ... نزدیک تر که میشد قلبم تند تر میزد ... دیگه نتونستم نگاش کنم... چشم ازش برداشتم و  حرکت کردم ... در کسری

ادامه مطلب  

طوفان  

توی اتوبوس نشسته بودم و داشتم همونطور که به آهنگهای هالزی گوش میدادم فکر میکردم... به این که رویا رو پیچوندم تا تنها سوار اتوبوس شم, که دیگه نمیخوام هیچ حرفی با خانم ف بزنم, یا کاش یه معجزه ای پیش بیاد و بتونم مهتا رو کلا از سر خودم باز کنم و اینقدر دورو برم نپیچه, یا کاش میشد به جای خونه رفتن برم انقلاب تو کافه بشینم و کتاب ملت عشق رو تموم کنم, یا برم کتاب فروشی سر راه و کتاب دروازه دوشنبه رو که سفارش دادم تحویل بگیرم و یا کاش و کاش و کاش!! و در اخر

ادامه مطلب  

طوفان  

توی اتوبوس نشسته بودم و داشتم همونطور که به آهنگهای هالزی گوش میدادم فکر میکردم... به این که رویا رو پیچوندم تا تنها سوار اتوبوس شم, که دیگه نمیخوام هیچ حرفی با خانم ف بزنم, یا کاش یه معجزه ای پیش بیاد و بتونم مهتا رو کلا از سر خودم باز کنم و اینقدر دورو برم نپیچه, یا کاش میشد به جای خونه رفتن برم انقلاب تو کافه بشینم و کتاب ملت عشق رو تموم کنم, یا برم کتاب فروشی سر راه و کتاب دروازه دوشنبه رو که سفارش دادم تحویل بگیرم و یا کاش و کاش و کاش!! و در اخر

ادامه مطلب  

 

خدايا
آخه چرا روحیه من اینجوریه
از همه چی طلبکارم
مگه قراره بقیه حقتو خوردن یا کسی حق تورو تو این دنیا خورده
نه عزیزم. هرکی دردای خودش داره،زخمای خودش داره
بی عرضگی ها و تنبلی های خودتو پای بقیه نذار
همه شکست خوردن
آخه چرا روحت اینقدر با پدرمادرت درگیره. میخوای چیو ثابت کنی
همه چیو رها کن
رها کن بذار بره
بچسب به خودت
 

ادامه مطلب  

داملا  

 
کاری به کار همدیگه نداشته ‌باشیم ! باور کنید تک‌تک آدم‌ها زخمی‌اند؛ هرکس درد خودش را دارد، دغدغه‌ی خودش را دارد، مشغله خودش را دارد. باور کنید ذهن‌ها خسته‌اند؛ قلب‌ها زخمی‌اند؛ زبان‌ها بسته‌اند. برای دیگران آرزو کنیم بهترین را، راحتی را، همه گم شده‌ایم ، یاری کنیم همدیگر را، تا زندگی برایمان لذت‌بخش شود . آدم‌ها آرام آرام پیر نمی‌شوند. آدم‌ها در یک لحظه، با یک تلفن، با یک جمله، با یک نگاه، با یک اتفاق، با یک نیامدن، با یک دیر رسید

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

 

بازم شب شد و من هندزفری تو گوشم به وبلاگم پناه آوردم برا گفتن درد دلم هرچند همش تکراریه اما یه چیزایی هس که حتی نمیتونم به زبون بیارم چ برسه به نوشتن تو وبلاگ شخصیم چن بار خواستم بگم اما نشد یه جورایی گفتما اما بقیش به فهمیدن مونده هیییم بعدش پریا ناراحتم میکنه فک میکنه اسکی آرکاداشلارینان حالا هر نمنه که دانیشیام فک میکنه با همشون حرف زدم تازگیام فک میکنه با مشکینی دوستم و عاشقش شدم هه خواهر منو نگا کن درسته اصلا تو این زمینه تجربه ندارم تو

ادامه مطلب  

بیوگرافی و زندگی نامه عزت الله مهر آوران  

بیوگرافی و زندگی نامه عزت الله مهر آوران :
عزت‌الله مهرآوران (زادهٔ ۱۳۲۸ در مسجد سلیمان) بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون ایرانی است. وی دارای نشان درجه ۲ هنری از سوی وزارت علوم و وزارت ارشاد اسلامی (معادل کارشناسی ارشد) دریافت صلاحیت هنری از اداره تئاتر در سال ۱۳۵۴ با ارزش کارشناس تئاتر در خوزستان است.
وی در فیلم ها و سريال های بسیاری ایفای نقش نموده است که به تعدادی اشاره شده است .
سريال ها :
سريال وضعیت سفید به کارگردانی حمید نعمت

ادامه مطلب  

خواب آخر...  

لباسش را دوخته و تن یلدا کرده تا برود..برود و باقی زندگی را به دست زمستان بدهد و بگوید حالا تو ببار. آرام آرام پاورچین پاورچین تمام برگهای  نرقصیده اش تمام باران های نیامده اش تمام چهارشنبه های سرماخورده اش تمام آدم های اخم کرده اش را بر می دارد و آذر را می بوسد و یک خواب برایم می گذارد و می رود.خوابی که تو را دارد و لبخند ریز و نیم رخی که از زیر چهار قد مشکی ات دلبری می کند و موهاي بلند و تیره ات  که در باد آن خواب توی صورتم شلاق می زند و عاشق ترم

ادامه مطلب  

رفتار مغناطیسی سرامیکها  

رفتار مغناطیسی مواد عمدتاً به ساختار الکترونی آنها بستگی خواهد داشت, که می توانند دو قطبیهای مغناطیسی را ارائه دهند. تأثیرات متقابل بین این دو قطبیها نوع رفتار مغناطیسی را مشخص می کند.
دو قطبیها- و گشتاورهای مغناطیسی
رفتار مغناطیسی موارد ناشی از حرکت الکترونهاست .هر الکترون در اتم دو گشتاور مغناطیسی دارد. یک گشتاور مغناطیسی از چرخش (اسپین) الکترون حول محور خود و دیگری ازحرکت اوربیتالی الکترون حول هسته اتم ایجاد می شود. درشکل زیر هر چرخش ال

ادامه مطلب  

رفتار مغناطیسی سرامیکها  

رفتار مغناطیسی مواد عمدتاً به ساختار الکترونی آنها بستگی خواهد داشت, که می توانند دو قطبیهای مغناطیسی را ارائه دهند. تأثیرات متقابل بین این دو قطبیها نوع رفتار مغناطیسی را مشخص می کند.
دو قطبیها- و گشتاورهای مغناطیسی
رفتار مغناطیسی موارد ناشی از حرکت الکترونهاست .هر الکترون در اتم دو گشتاور مغناطیسی دارد. یک گشتاور مغناطیسی از چرخش (اسپین) الکترون حول محور خود و دیگری ازحرکت اوربیتالی الکترون حول هسته اتم ایجاد می شود. درشکل زیر هر چرخش ال

ادامه مطلب  

 

دیروز من کنار کسی نشسته بودم که بیست و پنج دقیقه‌ی کامل از خودش تعریف می‌کرد. و من می‌تونستم بیست و پنج دقیقه‌ی تمام پا به پاش از بی‌کفایتی‌ها و نشدن‌هام بگم. جدا از اینکه رفتار جالبی نداشت ولی در اعماق قلبم تحسین کردم این اعتماد به نفس و مطمئن بودن از خودش رو.
آخر جلسه، وقتی استاد اشاره کرد تو بمون من کارت دارم، اون هم موند. موند که بگه من فُلان بودم و با تلاش و کوشش خودم رو به فِلان رسوندم، به نظرتون با همین فرمون پیش برم به فیلان هم می‌تو

ادامه مطلب  

 

دیروز من کنار کسی نشسته بودم که بیست و پنج دقیقه‌ی کامل از خودش تعریف می‌کرد. و من می‌تونستم بیست و پنج دقیقه‌ی تمام پا به پاش از بی‌کفایتی‌ها و نشدن‌هام بگم. جدا از اینکه رفتار جالبی نداشت ولی در اعماق قلبم تحسین کردم این اعتماد به نفس و مطمئن بودن از خودش رو.
آخر جلسه، وقتی استاد اشاره کرد تو بمون من کارت دارم، اون هم موند. موند که بگه من فُلان بودم و با تلاش و کوشش خودم رو به فِلان رسوندم، به نظرتون با همین فرمون پیش برم به فیلان هم می‌تو

ادامه مطلب  

آن آگاهی کُشنده بود  

اولین باری که این طلسم به جانش افتاد شانزده سالش بود. یک دینِ جدید پیدا کرده بود! با انفجاری از نور که مثلِ خرده‌شیشه بود، یک‌هو دید که همه‌چیز چه‌طور است و چه‌طور باید باشد، عدالتِ دنیا، هر اتفاقی که می‌افتد باید می‌افتاده و طورِ دیگری نباید اتفاق می‌افتاد. این آگاهی کُشنده بود، باید خودش را می‌کُشت، نمی‌توانستی تحملش کنی. یا شاید اول چند نفرِ دیگر را می‌کُشت، بعد خودش را.
 
• هوشیار، جویس کرول اوتس، از مجموعۀ شوهر عزیزم، نشر شورآفر

ادامه مطلب  

آن آگاهی کُشنده بود  

اولین باری که این طلسم به جانش افتاد شانزده سالش بود. یک دینِ جدید پیدا کرده بود! با انفجاری از نور که مثلِ خرده‌شیشه بود، یک‌هو دید که همه‌چیز چه‌طور است و چه‌طور باید باشد، عدالتِ دنیا، هر اتفاقی که می‌افتد باید می‌افتاده و طورِ دیگری نباید اتفاق می‌افتاد. این آگاهی کُشنده بود، باید خودش را می‌کُشت، نمی‌توانستی تحملش کنی. یا شاید اول چند نفرِ دیگر را می‌کُشت، بعد خودش را.
 
• هوشیار، جویس کرول اوتس، از مجموعۀ شوهر عزیزم، نشر شورآفر

ادامه مطلب  

اهنگي كه هنوز هم بعد از چند بار نيدن اشك تو چشمام جمع ميشه-پارت دو  

یه دنیا غریبم. كجایی عزیزم؟
بیا تا چشامو تو چشمات بریزم
نگو دل بریدی خدایی نكرده
ببین خواب چشمات با چشمام چه كرده؟
همه جارو گشتم. كجایی عزیزم؟
بیا تا رگامو تو خونت بریزم
بیا روتو رو كن  منو زیر و رو كن
بیا زخم هامو یجوری رفوع كن
عزیزم كجایی؟دقیقا كجایی؟
كجایی تو بی من؟ تو بی من كجایی؟
(من اهل سريال دیدن نیستم اما اولین سريالی هستش كه دیدم و واقعا دوست دارم  جفای روزگار در حق عاشقان را عالی به تصویر كشیده  و همچنین فداكاری و وفاداری و صبوری عاش

ادامه مطلب  

 

ولو روی تخت افتادم،هنوز یک ساعت نشده که رسیدم خونه، کنارم، کتابش با امضا ی خودش و دست خط کجو ماوجش که کلمات "برای مریم عزیز...با احترام... " دهن کجی میکنه.
شاید مسخره به نظر بیاد اما دوست ندارم این کتاب لعنتی رو دستم بگیرم،دوست ندارم کنار کتاب "خطای ستارگان بخت ما" یا کنار "دروازه یکشنبه "  قرارش بدم...این کتاب چهل صفحه ای مسخره،انگار که یه تیکه از روح لعنتیشو با خودش اورده تو این اتاق،انگار حضور داره، انگار داره این مرغ پر کنده بودن من رو میبینه...

ادامه مطلب  

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) 95/12/5  

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)در مورد اینکه انسان باید خودش در این دنیا به فکر خود باشد و ره توشه ای برای سرای باقی بفرستد، می گوید :شخصی جریانی را برایم نقل کرد که یک نفر بود نمازها و روزه های قضا، خمس، حقُّ الناس، و هم کارهایش را در زمان حیات خودش درست کرد و حتی ثلث مالش را هم خرج کرد و جالب اینکه برای خودش هم ختم گرفت و گفت اگر از دنیا رفتم لااقل خیالم راحت است که اگر زن و بچه هایم بعد از مرگم کاری برایم نکردند، متضرر نشده باشم.آیت الله مجتهدی تهر

ادامه مطلب  

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) 95/12/5  

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)در مورد اینکه انسان باید خودش در این دنیا به فکر خود باشد و ره توشه ای برای سرای باقی بفرستد، می گوید :شخصی جریانی را برایم نقل کرد که یک نفر بود نمازها و روزه های قضا، خمس، حقُّ الناس، و هم کارهایش را در زمان حیات خودش درست کرد و حتی ثلث مالش را هم خرج کرد و جالب اینکه برای خودش هم ختم گرفت و گفت اگر از دنیا رفتم لااقل خیالم راحت است که اگر زن و بچه هایم بعد از مرگم کاری برایم نکردند، متضرر نشده باشم.آیت الله مجتهدی تهر

ادامه مطلب  

تیزرِ عدم تبلیغاتی!  

به خانه برگشتم! Home... سوییت هوم ... 
بعد از چهار ماه بالاخره به خانه برگشتم، آن هم در وضعیتی که هفت تا بخیه تر و تازه پس کله ام بود و دو تا دندان از درد به عصب رسیده توی دهانم و یک دل کاملا ناامید از دلدار توی سینه ام! کلا وضعیت بازگشتم طوری بود که به مادرم گفتم باید مثل مادر شهدا ، توی ترمینال نایلون بیارد استخوانهایم را تحویل بگیرد !
دو هفته آخری که در اصفهان سپری کردم جزو روزهایی بود که میتوانم بدترین روزهای چند سال اخیر نامگذاری اش کنم و بعد بشی

ادامه مطلب  

اصلاحات  

هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم.
هنوز خیلی باید خودمو اصلاح کنم.
هنوز نتونستم سخت نگیرم...
پ.ن:شب قبل امتحان باکتری
پ.ن2: آیا خداوند کسی را که قبل از امتحان باکتری وب گردی میکند را مورد الطاف و بخشش قرار میدهد؟
قطع به یقین درصورت بخشش خدا،شخص مذکور خودش،خودش را نمی بخشد...
پ.ن3: مامنم میگه من میدونم بالای 17 میشی؟
من:
خدا را گواه میگیرم اینجانب به نمره درخشان پاسی هم راضی ام.
پ.ن4: اصلا چه معنی میدا امتحان باکتری اونم به او غولی!!! نمره منفی داشته باشه...

ادامه مطلب  

در اثر جو گیری موهاتون رو کوتاه نکنید  

اصلا فاز این دخترایی که شکست عشقی میخورن بعدش به چس ناله رضایت نمیدن میرن موهاشونم از ته میزنن میگن به خاطر یارو این کارو کردیم نمیفهمم درسته یه جور حس رهایی میده ولی تو مخ من دختری این کارو میکنه که یا کل خانوادش کشته شدن اینم موهاشو میزنه که بره مثلا جنگ یا چمیدونم میخواد بره معبد بودا بپرسته یا کلا به خاطر خودش و یه هدف دیگه جز ول شدن توسط یک احمق.
##########
من هیچوقت موهامو نمیزنم مگر اینکه بخوام برم یه مدت طولانی سفر و دیگه نتونم قر و قمبیلک ه

ادامه مطلب  

در اثر جو گیری موهاتون رو کوتاه نکنید  

اصلا فاز این دخترایی که شکست عشقی میخورن بعدش به چس ناله رضایت نمیدن میرن موهاشونم از ته میزنن میگن به خاطر یارو این کارو کردیم نمیفهمم درسته یه جور حس رهایی میده ولی تو مخ من دختری این کارو میکنه که یا کل خانوادش کشته شدن اینم موهاشو میزنه که بره مثلا جنگ یا چمیدونم میخواد بره معبد بودا بپرسته یا کلا به خاطر خودش و یه هدف دیگه جز ول شدن توسط یک احمق.
##########
من هیچوقت موهامو نمیزنم مگر اینکه بخوام برم یه مدت طولانی سفر و دیگه نتونم قر و قمبیلک ه

ادامه مطلب  

برای مشتاقان پریشان  

مادر بزرگ من در 42 سالگی بیوه شد .سالها بعد در 72 سالگی سکته کرد یک هفته بعد از ترخیص از بیمارستان موهايش را که همیشه بلند بود و می بافت آنقدر کوتاه کرد که بسته نمی شد و برخلاف عادت که حنا می گذاشت رنگ شیمیایی کرد آنهم بلوند!! بعد از سی سال ابروهایش را برداشت آنقدر نازک که بر لبان نوه هایش خنده میاورد ....فرزندانش کلی سرزنشش کردند ....
من  اما دنبال چرایی این کار مادربزرگ بودم .
یک روز نهار مهمان من بود و بعد از غذا کلی برایم درد و دل کرد و علت کارش را د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  > 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام