تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


مرگ آزادی  

می دانید هرروز در زندگی شما چه اتفاقی در حال وقوع است؟خواهش می کنم قبل از جواب دادن به این سوال کمی فکر کنید.به زندگی فکر کنید اما نه سطحی و بی منطق.همه ما اسیر شده ایم.اسارت تنها در زندان بودن نیست اسارت یعنی نبودن آزادی برای زندگی نه آزادی برای مردن.بعد ازمرگ انقدر آزاد هستیم که محل دفنمان را هم می توانیم در وصیت نامه ای مشخص کنیم اما در زندگی چطور؟نه آزاد نیستیم.همواره در حال فرار از هزاران اتفاق ناگوار هستیم.ما درکنار هم زندگی می کنیم به د

ادامه مطلب  

 

الان داشتم پست های قدیمی اینستامو میدیدم. اونایی که بعد فوت بابا گذاشته بودم.....
چقد امید داشتم به پاک مردن. چقد مید داشتم به اینکه بالاخره یه روزی مثل بابا میمیرم.... کاش....کاش الانم بتونم خودمو مثل بابا بکنم.....
بابایی که هیچ وقت گناهایی که من میکنم و کردم رو نکرد... همون بابا...

ادامه مطلب  

75(شکستن چراغ)  

 
من نمی دانم چرا بعضی هاشکستن چراغ ومردن کبوتر را از آینه پنهان می کنند!بعد هم خودشان را به کوچه های بی خبر می زنند،انگار نه انگار کهخانه ای بی چراغ شده است وکبوتری بی آسمانعجیب استچطور می شود اینفدر ساده از این همه بعض و درد گذشت؟!دیگر ادامه نمی دهم،می ترسم!اینجا صدای تیز کردن چاقو می آید
مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

خواهم که صد ساله شوی، خوبِ دورِ من  

 
از جهانِ بی تو می هراسم
کابوسِ زمستانی 
که به یغما بَرَد بهاران را،
و از نزدیک های دورْ
و دوری های دلتنگ.
ترس ام از مردن نیست
که از هست های نیستْ گریزانم.
با رویای تو 
سفرمی‌کنم از بیداری به خواب
نفس تازه می‌کنم در خیال آغوش ات 
_ و با رد بوسه ای
 بر گردن ت_
باز می‌گردم
آه 
که از هرچه و هرکجا 
بی تو
هراسانم

ادامه مطلب  

درد  

درد دل اون هم از نوع دوست داشتن !
گاهى تحمل آستانه اش هر چقدر بالا هم كه باشد از سرزنش ها و نیش زدن و زخم زبان ها به انتهایش میرسد، در مورد دوستان بسیار عزیز داستانش كمى متفاوت تر است گاهى عشق و علاقه كلن درد زخم و تیر و تفنگ را از میان میبرد ! من قطع كردم چون حس مردن داشتم  بس كه خفه شدم ! تو نیش زدى بس كه دلت رنجیده از هر چه مرد نماى بى احساس هست ، من اما لابلاى همه نامرادى ها پستوى هر چى خش و خاك كه بود دنبال دو انگشت حتى به قد بندش مهربانى بودم كاش

ادامه مطلب  

چرا اخه ؟؟؟؟؟  

خدانکه عزیز دلم نفسم جونم عشقم همه زندگی من اتفاقی بیفته براش....
خدایا به عظمتت قسم به سیده شهیدت قسم اگه عزیزدلم ذره ای  فقط ذره ای اذیت بشه به وحدانیتت قسم باعث و بانیشو کاری میکنم باهاش که بزرگترین آرزوش مردن باشه....
خدایا قسم خوردم برای عزیزدلم کوه باشم  تا همیشه آرامشش باشم ....
کوهتم عزیزدلم چون کوهم بودی و هستی....
فداتشم  شاه بانوی من...
خدایا بهت ایمان دارم به ضامن عشق پاک منو عزیزدلم اعتقاد دارم پس وعده رسیدن نزدیکه ان شا الله...

ادامه مطلب  

 

دنیای مجازی دنیای دور و دروعیه یا اگه دروغ هم نباشه دنیای گزینش کاریه ! 
اون بعد از ظهر لعنتی که مثه جنازه های لش و سنگین وا رفته بودم و از خوبی هوا به وجد اومده بودم... تمام حقیقت بود ؟ یا تکه ای روشن از یه سیاهچاله گند و نکبت زده ؟ اصلا چرا اون وقت روز باید خونه باشم و برای دلداری خودم اراجیف ببندم . چند دقیقه قبل از حال کوک مگه نبود احوال ناکوکی که مثه گرگ وحشی گلوم رو درید و مثه گوسفندهای تیکه تیکه شده رو زمین نقشم کرد؟ 
یک روز تو همین اتفاقات م

ادامه مطلب  

اهنگ kiymetlim (با ارزشم)  

 


Seni Benden Alamazlarتورو نمیتونن ازم بگیرنFırtına Da Kalamazlarنمیتونن در مقابل طوفان دووم بیارنCanım Canım Canım Gülümجونم ،جونم،جونم، گلمEn Kıymetlimپرارزش ترینم...Beni Sensiz Bulamazlarمنو نمیتونن بدون تو پیدا کننKuşlar Bile Uğramazlarحتی پرنده ها هم سر نمیزننCanım Canım Canım Gülümجونم جونم جونم گلمEn Kıymetlimپرارزش ترینم..Akşamlar Ve Sabahlarشب ها و صبح هاBenim Için Hep Aynılarبرای من همه مئل هم هستنBakamam ki Ne Gerek Varنمیتونم ببینم که! واسه چی لازمه...Niye Var ki Bu Aynalarچرا این آینه ها هستن؟Üstümdeki Hırkada Bakبه ژاکتی که پوش

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پیانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  

در راه  

دلم گریه میخواد...
این رفتن امروز بی دلیل دلگیره...خیلی دلگیر تر از همیشه...هیچوقت بغض نداشتم لحظه رفتن....حالا امروز گریمم گرفت.....روحیم مزخرف شده...یه دوقطبی روانی...چرا این سه روز امروز اندازه یه روز قبلنا نبود؟؟؟من مامان بابامو میخوام....شاید چون نگرانم....نگران مامانمم که باز حالش بدشده....نگران درسای نخوندم....نگران اینده...
شایدم افسردم....افسردگی سه ماهه....نمیدونمچمه فقط میدونم خوب نیسم....الان...تو این موقعیت از مرگ میترسم...از تو دوری مردن میترس

ادامه مطلب  

 

 
 
مردها خیلی عجیبن، خیلی در رابطه با عشقشون با همدیگه حرفی نمیزنن... انگار سختشونه، با رفیق پسرشون در رابطه با كسی كه دوستش دارن حرف بزنن، كه مثلا نكنه یهو بغض كنن ، یهو فك كنن چرا دارن همه چی و میگن، یهو مجبور شن بخاطر اینكه خیلی هم غمزده به نظر نیان یه خنده الكی و چهارتا فحش پایین تنه وسط دردودلاشون بدن، بعدم تا صبح به خودشون غر بزنن كه اصلا كاشكی نمی گفتم!دخترا یجور دیگن ، اصلا قرار میذارن تا در مورد ِ اونی كه دوست دارن با رفیقشون حرف بزنن،

ادامه مطلب  

عذاب قبر بر کدام بدن واقع می شود ؟  

عذاب قبر بر کدام بدن واقع می شود ؟

زندگی انسان در عالم برزخ و در عالم قبر به چه شکلی است؟ پاسخ این است که در آنجا انسان روحش به یک بدن لطیفی تعلق می گیرد که به آن بدن مثالی یا بدن برزخی گفته می شود که همه ویژگی های این جسم مادی دنیایی را دارد.
 اینکه زندگی انسان در عالم برزخ و در عالم قبر به چه شکلی است؟ پاسخ این است که در آنجا انسان روحش به یک بدن لطیفی تعلق می گیرد که به آن بدن مثالی یا بدن برزخی گفته می شود که همه ویژگی های این جسم مادی دنیایی ر

ادامه مطلب  

عذاب قبر بر کدام بدن واقع می شود ؟  

عذاب قبر بر کدام بدن واقع می شود ؟

زندگی انسان در عالم برزخ و در عالم قبر به چه شکلی است؟ پاسخ این است که در آنجا انسان روحش به یک بدن لطیفی تعلق می گیرد که به آن بدن مثالی یا بدن برزخی گفته می شود که همه ویژگی های این جسم مادی دنیایی را دارد.
 اینکه زندگی انسان در عالم برزخ و در عالم قبر به چه شکلی است؟ پاسخ این است که در آنجا انسان روحش به یک بدن لطیفی تعلق می گیرد که به آن بدن مثالی یا بدن برزخی گفته می شود که همه ویژگی های این جسم مادی دنیایی ر

ادامه مطلب  

استفاده از تجربه ی نزدیک به مرگ در درمان  

پروژه ی الیاس:استفاده از تجربه ی نزدیک به مرگ در درمان
مترجم: سونیا خاک نژاد
ویرایش و تایپ: مهسا ترکان
 
این مقاله استفاده از تجربه ی نزدیک به مرگ ( NDEs) را در درمان شرح می دهد. فرضیه ی بنیادین این پروژه به این صورت است که گزارش های تجربه های نزدیک به مرگ را میتوان در قالب یک رویکرد نوین درباره ی مرگ و مردن مطرح کرد که البته برای مقاصد درمانی مفید و کاربردی می باشد. یک مورد واقعی که مربوط به خودکشی یک پسربچه است و تجربه ی نزدیک به مرگ را پشت سرگذاشت

ادامه مطلب  

همسفر  

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله من یه آسمون جدایی
 
اهل هرجا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدا نه شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
 
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست
تو بخوای من قانعم
 
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چ

ادامه مطلب  

همسفر  

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله من یه آسمون جدایی
 
اهل هرجا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدا نه شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
 
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست
تو بخوای من قانعم
 
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چ

ادامه مطلب  

 

ترس از مرگ ریشه تمام دیگر ترسهای ماست و مرگ همه جا را فراگرفته. هرگاه مرگ كسی را می بینیم، مرگ خودمان را پیش چشم می آوریم. هرگز نپرس كه زنگ مرگ برای كه به صدا درمی آید. این زنگ همیشه برای تو به صدا درمی آید. مردم دوست ندارند درمورد مرگ گفتگو كنند. صحبت كردن درمورد مرگ مودبانه و ملاحظه گرانه پنداشته نمی شود، زیرا مرگ خود آنان را به یادشان می آورد كه همیشه چون شمشیرتیزی بالای سرشان آویزان است و هرلحظه ممكن است فرو افتد. كافیست نسیم كوچكی بوزد تا آ

ادامه مطلب  

نیستی  

نیستی عکسای سوزونده تو قابن ، ماهیای قصه رو آبنلحظه هام افتاده از تابن ، ساعت های کوکیم خوابنخوابن انگار قرص شب خوردن ، انگاری بدجور کم اوردنانگاری صدساله که مردن ، انگاری از یاد منو بردنکه دیگه با من ، کسی مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستنمیدونی که هیچکس دیگه مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستخواب من پر ، پروانه بی پرگوش شب کر ، س

ادامه مطلب  

نیستی  

نیستی عکسای سوزونده تو قابن ، ماهیای قصه رو آبنلحظه هام افتاده از تابن ، ساعت های کوکیم خوابنخوابن انگار قرص شب خوردن ، انگاری بدجور کم اوردنانگاری صدساله که مردن ، انگاری از یاد منو بردنکه دیگه با من ، کسی مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستنمیدونی که هیچکس دیگه مثل قدیم نیستکسی یاد توی دور از من و دل خستگیم نیستکسی یاد تو و من که دیگه دور از همیم نیستخواب من پر ، پروانه بی پرگوش شب کر ، س

ادامه مطلب  

حالت چطوره؟  

چطوری بانوی هرزه ی پیر،مادر گرگ بچه ی شیر چطوری اولین هفته دی،چطوری آخرین هفته ی تیر تنه پر از جای دستت چطوره؟ اون خنده ی دلچسبت چطوره؟ اون سر مستت چطوره؟ بت بگم ناز شصتت ،چطوره؟ هرشبو میگیری ازم ،میبینی عصن؟ میبینی تنمو بعد قدمت روش میبینی عصن؟ نمیبینی فقط میگی نفست سوخت شرمت کجاست ادبش کوش بانوی هرزه خبرت اومد بغل گوشم قدر یه نفست بودم، سوختم میگن نمیفهمی از عاشقی! درست میگن ؟ میگن تو کلن افسانه ای درست میگن ؟ میگن عارایشی ولی واسه من دنیا

ادامه مطلب  

نهنگا خودکشی کردن ...  

برات نوشتم.نوشتم چهارصدوشصت‌ودو تا نهنگ توی ساحلی در نیوزلند به گِل نشسته‌اند.نوشتم که آدم‌ها رفته‌اند نجاتشان بدهند،که برشان گردانند توی آبهای اقیانوس که زنده‌بمانند. اما نهنگ‌ها آنقدر سنگینند که کسی از پس اراده‌شان به مردن برنیامده‌‌ و تا وقتی من خبر را خواندم و عکس‌ها را دیدم، سیصد تاشان مرده‌بودند. اینها را نزدیک ظهر بود که برات نوشتم. دروغ نیست اگر بگویم بغض کرده‌بودم برای نهنگ‌های عظیم‌الجثه‌ای که دسته‌جمعی مثلا راه گم ‌

ادامه مطلب  

اَوسَنَه (2)  

از راویان اخبار و ناقلان گفتار نقل است. در میانه کویری که حد و مرزش بر ذی وجودان مکشوف نبود. برکه ای و مرغزاری بود که پرندگان و چرندگان ره گم کرده در کویر را مأوا و مسکنی موقت بود. شاه و حاکم آن برکه شب پره ای بود که ساکنانش بدون اجازت و فرمان وی قدم از قدم برنمی داشتند. وی را منهیان و گماشتکان پیدا و پنهان فراوان بود. اگر لغزشی و پرسشی از پرنده و چرنده ای امکان بروز می یافت. به آنی به گوش وی برسیدی. او هم به تشخیص و صلاح دید خویش خاطی را مکافات می د

ادامه مطلب  

فکر وداع باید از روز آشنایی ...  

 
زنگ می‌زنی و من با اینکه قرار است جوابت را ندهم، گوشی را برمی‌دارم. می‌گویی دم در منتظرم … و من؟ بی‌اینکه جوابی بدهم بلند می‌شوم، لباس می‌پوشم و می‌آیم دم در. نمی‌دانم از کجا خبر را شنیده‌ای. مهم هم نیست. هشت سال با هم زندگی کردن، آن‌هم آن زندگی‌ای که ما کردیم، نتیجه‌ای جز اینهمه در هم تنیده‌بودن آدم و اتفاق و خاطره ندارد. خم می‌شوی و در را باز می‌کنی و من می‌نشینم تو. بی‌حرف … بی‌نگاه … بی‌لمس… از کوچه می‌رویم بیرون و کمی جلوتر

ادامه مطلب  

یعنی من...  

 
پای راست را از روی پای چپ رد کرده بودم و قائم به زمین تکیه اش داده بودم. با دست چپ هم نقطه اتکایی برای سرم درست کرده بودم تا از زمین فاصله بگیرد. مایل به تلویزیون شده بودم و از روی مبل دو نفره، برنامه تماشا می کردم. یادم نیست که کدام کانال بود یا حتی کدام برنامه! چراغ های هال را هم کم نور کرده بودم تا القای خواب به کودک نوپا حاصل شود تا بلکه کم کم خواب، به چشمان فراری از خوابش نزول اجلال کند. خانه نیمه تاریک شده بود. یادم هست که ساعت از نه و سی و پن

ادامه مطلب  

یعنی من...  

 
پای راست را از روی پای چپ رد کرده بودم و قائم به زمین تکیه اش داده بودم. با دست چپ هم نقطه اتکایی برای سرم درست کرده بودم تا از زمین فاصله بگیرد. مایل به تلویزیون شده بودم و از روی مبل دو نفره، برنامه تماشا می کردم. یادم نیست که کدام کانال بود یا حتی کدام برنامه! چراغ های هال را هم کم نور کرده بودم تا القای خواب به کودک نوپا حاصل شود تا بلکه کم کم خواب، به چشمان فراری از خوابش نزول اجلال کند. خانه نیمه تاریک شده بود. یادم هست که ساعت از نه و سی و پن

ادامه مطلب  

ولنتاین در دنیا ی جادویی  

تو طول این هفته شاید بتونم با قاطعیت بگم هشت بار پست نوشتم که اپ کنم و هر بار نزاشتمو پاکشون کردم،چرا که بیشترشون غر غرهایی ناشی از خستگی بود!!و خب امشب... امشب از همه ی این چند روز گذشته بیشتر احساس خستگی میکنم...
خب،میدونین،هر آدمی،وقتی حالش خوب نیست وقتی یه مرگش هست که خودشم نمیدونه چشه میره سراغ یه کاری و یهحرکتی میکنه! مثلا مامان قلاب بافی میکنه،مثلا بابا میفته به جون ماشینش و تا میتونه میشورش و تمیزش میکنه،مثلا داداش عروسک خرسی منو که "شن

ادامه مطلب  

ولنتاین در دنیا ی جادویی  

تو طول این هفته شاید بتونم با قاطعیت بگم هشت بار پست نوشتم که اپ کنم و هر بار نزاشتمو پاکشون کردم،چرا که بیشترشون غر غرهایی ناشی از خستگی بود!!و خب امشب... امشب از همه ی این چند روز گذشته بیشتر احساس خستگی میکنم...
خب،میدونین،هر آدمی،وقتی حالش خوب نیست وقتی یه مرگش هست که خودشم نمیدونه چشه میره سراغ یه کاری و یهحرکتی میکنه! مثلا مامان قلاب بافی میکنه،مثلا بابا میفته به جون ماشینش و تا میتونه میشورش و تمیزش میکنه،مثلا داداش عروسک خرسی منو که "شن

ادامه مطلب  

فلسفه نیایش از دکتر علی شریعتی  

خدایا: "عقیده" مرا از دست "عقده‌ام" مصون بدار.
خدایا: به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا: رشد علمی و عقلی مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسی، یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا: جهل آمیخته با خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نسازد.
خدایا: شهرت، منی را که: "می خواهم باشم"، قربانی منی که: "می خواهند باشم" نکند.
خدایا: مر

ادامه مطلب  

فلسفه نیایش از دکتر علی شریعتی  

خدایا: "عقیده" مرا از دست "عقده‌ام" مصون بدار.
خدایا: به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا: رشد علمی و عقلی مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسی، یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا: جهل آمیخته با خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نسازد.
خدایا: شهرت، منی را که: "می خواهم باشم"، قربانی منی که: "می خواهند باشم" نکند.
خدایا: مر

ادامه مطلب  

گپ1084...موذن پیرشهرم نبودنت درددارددرد...  

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ......
وقتی میخوام از نبودن ومرگ بنویسم دلم میلرزه ...حرف زدن ازمرگ همونقدرسخته که حس کردن وباهاش کناراومدن ..امروز عزیزی رو ازدست دادم درحقیقت ازدست دادیم موذن قدیمی اولین مسجدشهرمون ...موذنی که تمام سالها کودکیم تا ابتدای جوونیم رو باصدای اذان اون بیدارشدم  موذن پیری که تن صداش و اذان گفتنش برای من و ماهایی که باهاش خوگرفته بودیم کمتراز اذان موذن زاده نبود ...مردی که ازوقتی بیا

ادامه مطلب  

صادق هدایت که بود و چگونه می اندیشید؟  

بنام خداوند حکیم------؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛---------صادق هدایت که بود و چگونه می اندیشید؟ کسیکه جملات قصارش در فضای مجازی زیاد دیده میشود کیست؟!!!!!!صادق هدایت در یک خانواده اشرافی، كه در هر دو رژیم قاجار و پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی بودند، بدنیا آمد. او دانش آموزی کندذهن بود که حتی نتوانست دیپلم متوسطه را بگیرد و وقتی به مدد نفوذ خانواده اش با رانت های حکومتی به خارج از کشور اعزام شد، پس از چند ماه از مدرسه اخراج شد. برخلاف تبلیغات رسانه ای، صادق هدایت یک

ادامه مطلب  

صادق هدایت که بود و چگونه می اندیشید؟  

بنام خداوند حکیم------؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛---------صادق هدایت که بود و چگونه می اندیشید؟ کسیکه جملات قصارش در فضای مجازی زیاد دیده میشود کیست؟!!!!!!صادق هدایت در یک خانواده اشرافی، كه در هر دو رژیم قاجار و پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی بودند، بدنیا آمد. او دانش آموزی کندذهن بود که حتی نتوانست دیپلم متوسطه را بگیرد و وقتی به مدد نفوذ خانواده اش با رانت های حکومتی به خارج از کشور اعزام شد، پس از چند ماه از مدرسه اخراج شد. برخلاف تبلیغات رسانه ای، صادق هدایت یک

ادامه مطلب  

گپ1080...خانه امن میهنم یکی ازبهترین ستون هایش فرو ریخت...  

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ......
نوشتن ازهاشمی رفسنجانی برای منی که اهل سیاست نیستم و مهمترازهمه سیاسی نویس نیستم خیلی سخته درحقیقت کارمن نیست ولی حس عجیبی دارم که درباره اون حرف بزنم وازشخصیتی بگم که همه ما مردم ایران ازچن نسل، اون روبعنوان یکی از ستون های اصلی این انقلاب واین جامعه می شناسیم همه ماها از بچگی هامون از زمانی که خودمون روشناختیم واولین های حکومت جمهوری اسلامی ایران روبیاد اوردیم هاشمی

ادامه مطلب  

ساختمان پلاسکو که ریخت عروس رضا سیاه پوش شد | کاری جز سکوت نداریم  

پلاسکو که ریخت عروس رضا سیاه پوش شد : حالا که قسمت این‌گونه رقم خورد و ما عزیزان و جگرگوشه‌هایمان را از دست دادیم به همین خاطرکاری جز سکوت نداریم
ساختمان پلاسکو 
خانواده رضا شفیعی، آتش نشان 27 ساله در تدارک برگزاری جشن عروسی او و همسر عقد کرده‌اش بودند که پسرشان به‌جای بردن عروس به خانه بخت، در ساختمان پلاسکو دلاورانه به کام شعله‌های آتش رفت وپس از آخرین مأموریت شجاعانه‌اش، به سوی ابدیت پرواز کرد.این در حالی بود که هنوز رنگ آمیزی خانه عر

ادامه مطلب  

چارلی  

اینجا شب است٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن٬ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو بسیاردورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.،از تو دورم،ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شودتصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هس

ادامه مطلب  

خاطره f.s جان  

اول دبیرستان بودم كه احساس كمبود محبت شدید می كردم :(( امیر حسین و امیر علی تازه تخصص قبول شده بودن امیرعلی رفته بود اصفهان و امیرحسین تهران درس میخوند. مامان و بابا بیشتر وقتها بیمارستان بودن و امیرحسینم سرش خیلی شلوغ بود. همه ی اینا سبب شده بود حس كنم هیچ كس منو دوست نداره:(( این حس مزخرف باعث شده بود اون روی حیوان وفاودارم فعال بشه و پرخاشگر شده بودم.حرف هیچ كسم قبول نمی كردم. توی همین گیر وداد بود كه تولد یكی از دوستام شد. همه رو دعوت كرد رستو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام